وفای عهد
در انجماد لحظه ها
در ماورای ذهن خسته ام
بر گذشته های شیرین و تلخ خود
به تماشا نشسته ام
قصیده عشق و اندوه بی کرانش چیست؟
این سکوت زهرآگین از کجاست؟
ای بیگراته ی عشق
چشمان بی خوابم
روشنای مهتاب و ستارگان را بهانه کرده است
و تو داستان هزار افسانه را مانی
که در افکار گنگ من قصه هزار و یکشب را خوانی
و من لبریز از سکوتم
زیراکه در لحظه های سرودن ترانه ای جز در وصال یار بر لب نیاورم
آری ای دلبر رنا
بنگر که عاشقت در وفای عهد باقیست
باران
نوشته شده توسط باران بهار در 90/03/28
ساعت 20:48 موضوع |
لینک ثابت
وای برمن اگر همینطور خاک بمانم

سر تا پای خودم را كه خلاصه میكنم، میشوم قد یك كف دست خاك
كه ممكن بود یك تكه آجر باشد توی دیوار یك خانه
یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه
یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛
یا حتی خاك یك گلدان باشد؛ خاك همین گلدان پشت پنجره

یك كف دست خاك ممكن است هیچ وقت
هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاك باقی بماند، فقط خاك
اما حالا یك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد
ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد
.
یك مشت خاك كه اجازه دارد عاشق بشود،
انتخاب كند، عوض بشود، تغییر كند

وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم
همان خاكی كه با بقیه خاكها فرق میكند
من آن خاكی هستم كه خدا از نفسش در آن دمیده
من آن خاك قیمتیام
که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب کنم
وای بر من اگر همین طور خاك باقی بمانم
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..
بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم
پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

نوشته شده توسط باران بهار در 90/02/31
ساعت 20:15 موضوع |
لینک ثابت
چه تاریج جالبی... اول اردیبهشت. ماهی که در آن تمام طبیعت میزبان بهشت می شود. سهراب در
چنین روزی مرگ را به آغوش کشیده است.
و ما چقدر در خود فرو رفته ایم که مرگ این عزیزان را بیاد نداریم..با شرمندگی یک روز دیرتر بفکر افتادم
و نترسيم از مرگ
(مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقي جاري است.
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد.
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند.
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است.
مرگ گاهي ريحان مي چيند.
مرگ گاهي ودكا مي نوشد.
گاه در سايه است به ما مي نگرد.
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است.)
نوشته شده توسط باران بهار در 90/02/02
ساعت 8:27 موضوع |
لینک ثابت
اگر بیزارم از دنیا .اگر دل تنگم من اینجا
نم بارون روی دستام.غم دوری توی چشمام
دلم تنگه عزیز جانم..دلم تنگه
دلم تنگه از این گفتار
دلم تنگ است و میدانم
دلت سنگه عزیز جانم
چه گویم من ازاین رفتار چه گویم من از این کردار
زدی سنگی بسوی من نمیدانی عزیز جانم !
دلم بشکست از این پندار نمیدانی عزیز جانم !
گر از تو شکوه ها گویم غم از این قصه ها گویم
نمیدانی چه ها کردی دلم بشکست عزیز جانم
اگر این دل رها کردم نگاهم آشنا کردم
خطا کردم عزیز جانم خطا کردم
نگویم تو چه ها کردی
دلم را مبتلا کردی
خطا از من گناه از من
مرنجانم عزیز جانم
که میدانم خطا کردم دلم را مبتلا کردم
خطا کردم عزیز جانم خطا کردم
باران ۱۵-۰۴-۲۰۱۱
نوشته شده توسط باران بهار در 90/01/21
ساعت 15:42 موضوع |
لینک ثابت
نوشته شده توسط باران بهار در 90/01/17
ساعت 1:51 موضوع |
لینک ثابت
چهارشنبـه سـوری
در فرهنـگ ایـرانیـان باستـان تاكنـون

زردی من از تو ، سرخی تو از من
غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا
ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده
یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.
مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد كه مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و "سور" در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است.
جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته نیز به آن اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای کوبی با نام سور مرسوم بوده است. مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام به ایران به آرامی جشن سور در ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشا خارجی ندارد. آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته های بسیار کهن تاکنون این آداب مرسوم بوده است.
مراسم چهارشنبه سوری

ادامه مطلب
نوشته شده توسط باران بهار در 89/12/24
ساعت 15:11 موضوع |
لینک ثابت